سوراخ دعایی که نماینده سقز و بانه در بازی با کلمات گم کرد/طاعت از دست نیاید گنهی باید کرد
«محسن بیگلری» هفته گذشته از عدم حضور برخی مدیران در جلسهاش در سقز برآشفته و گفته «مدیری که امروز نیامده، واقعاً بیعرضه و بیشخصیت است»؛ ایرادی ندارد، لابد جنابش کاربدستان را به صفات، بهتر میشناسد؛ اشکال آنجاست که او سوراخ دعا را گم کرده است! غیر از آن است که این رویکرد غیرمسئولانه مدیران کل، نتیجه سر کار بودن یک استاندار ضعیف است؟
«من یک گلایهای بکنم از مدیران کلی که اینجا حضور ندارند، برخیها که اخیراً منصوب شدهاند، والله به زمین و زمان متوسل شدهاند تا منصوب شدهاند، برخیها را که دارند برکنار میکنند، به زمین و زمان متوسل میشوند که سر جایشان بمانند... حتماً از زبان من خبری کنید مدیری که امروز نیامده حتی معاونش را هم نفرستاده، واقعاً بیعرضه است، واقعاً بیشخصیت است... داری چکار میکنی پیش وزیرت؟ مبادا وزیرت استیضاح شود داری این کار را میکنی؟ والله، به والله محمد برگردم تهران استیضاح همان وزیر را من امضا میکنم، به والله محمد؛ به خاطر بیعرضگی و نیامدن آن مدیر».
این جملات را هفته گذشته، نماینده مردم سقز و بانه در مجلس بر شاخ زبان نشاند؛ «محسن بیگلری» عصبانی بود ولی نه صرفاً از باب بر زمین ماندن امور مردم! ظاهراً از آن جهت که نامه دعوتی از طرف فرمانداری سقز برای مدیران کل ارسال شده و در آن نامه قید شده بود که جلسهای در آن شهرستان با حضور وی برگزار میشود ولی برخی مدیران کل وقعی به آن نگذاشته بودند، چه بازماندگان دولت استاندار محبوبش و چه آنهایی که در این دولت به دورهمی اداره کردستان راه یافتهاند.
رجزخوانی «بیگلری» اما خریداری ندارد؛ میگویند رجز محصول عجز است و آنها که عجزشان آشکار شده، شرمگینانه میکوشند عجز برملا شده را با غلو و مبالغه از آنچه نداشته و مایلاند داشته باشند، مستوره کنند! آنچه او وعده داده را هم نباید جدی گرفت.
عهد او سست است و ویران و ضعیف
گفت او زفت و وفای او نحیف
آنچه نماینده سقز و بانه در فضای مجازی با عنوان پرطمطراق «خط و نشان محسن بیگلری برای مدیران» منتشر کرد، به زعم این قلم چیزی جز اثبات زنده بودن «میل به خودکامگی» در درونش نبود؛ تجربه ثابت کرده «محسن بیگلری» تنها زمانی برمیآشوبد و فریاد میزند که بخواهد چیزی مطابق میل او باشد و نباشد! جلسه سقز و بیاعتنایی مدیران کل به آن، سبب تخفیف هرچه بیشتر اعتبار نماینده نزد مردم شد و همین رگهای گردن «بیگلری» را متورم کرد.
درست معلوم نیست که تعداد مدیران کل غایب در جلسه هفته گذشته سقز چند نفر بوده اما معلوم است که «بیگلری» شماری مدیر را تهدید به استیضاح وزیر کرده، آن هم با بر زبان آوردن لفظ جلاله! او حتماً از هزینه این شمشیر بستن و عدم اقدام به محض بازگشایی مجلس آگاه است.
گر بپوشی تو سلاح رستمان
رفت جانت چون نباشی مرد آن
از اینها گذشته، یعنی «محسن بیگلری» واقعاً نمیداند وضعیت اسفبار امروز کردستان و بیاعتنایی فراگیر مدیران کل به امور نابسامان استان نتیجه انتصاب یک استاندار ناتوان برای کردستان در دولت «مسعود پزشکیان» و چهبسا اداره استان به شیوه دورهمی است؟
ستم عدم حضور مدیران کل در جلساتی که برای حل مشکلات مردم برگزار میشود شایسته پیگیری و برخورد است اما صداقت در موضعگیری نماینده سقز و بانه آنجا قابل باور بود که او عامل اصلی معضل را خطاب قرار میداد نه زیردستانی را که اغلب آنها هنوز از مهرههای دولت سابق هستند؛ مقصر اصلی آن عدم حضور گستاخانه و اهانتآمیز کسی جز «آرش زرهتن لهونی» نیست.
ظلم و ستم گرچه ز دربان بود
از اثر غفلت سلطان بود
اقدام «محسن بیگلری» در حملات لفظی ولو مشقی و بیاثر به زیردستان به جای عامل اصلی، چه با مصلحتاندیشی و چه به هر دلیل دیگری انجام شده باشد حکایتی از ملای روم را به ذهن متبادر میکند.
در دفتر چهارم مثنوی معنوی آمده است: شخصی به وقت استنجا میگفت: «اللهم ارحنی رائحة الجنه» به جای آنک «اللهم اجعلنی من التوابین واجعلنی من المتطهرین» کی ورد استنجاست و ورد استنجا را به وقت استنشاق میگفت عزیزی بشنید و این را طاقت نداشت:
آن یکی در وقت استنجا بگفت
که مرا با بوی جنت دار جفت
گفت شخصی خوب ورد آوردهای
لیک سوراخ دعا گم کردهای
اگر جناب نماینده به واقع و نه به مزاح از نابسامانی اوضاع کردستان نگران بود نمیبایست سوراخ دعا را گم میکرد؛ راه سامان دادن به این هرج و مرج مدیریتی حاکم شده بر امور اجرایی، طرح سؤال از وزیر کشور در باب انتصاب فردی است که خلعت استانداری به تنش گشاد آمده است نه برآشفتن عوامفریبانه در جلساتی شهرستانی! تاریخ مصرف این ژستها دیری است منقضی شده و برد چنان فریادهایی بیشتر از در خروجی سالن برگزاری جلسه نمیتواند باشد.
فرید کریمی